موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
زندگی
امروز برایت اینگونه دعاکردم! فدای رفیق بامعرفتی که رو طاقچه دلش گاهی قاب عکس ما رو هم برمیداره, یه تف تو صورتمون میندازه و دستمال میکشه! جمعه 8 شهريور 1392برچسب:, :: 3:15 :: نويسنده : fereshteh
دوست دارمش.. مردانگی کودک را از سرخی زخمان دستان او یافتم که معلم به خاطر درس نخواندنش او را با چوب گردو زده بود برای خرید دوای مادر مریضش خانه های مردم را نظافت میکرد و نمیخواست کسی متوجه بیماری مادرش شود بعضی ها میگویند کلاغ شکاک است. تا که بنشینی فکر میکند میخواهی سنگی برداری و بزنی اش اما من میگویم کلاغ شکاک نیست. بیچاره سنگ از آدمها زیاد خورده. ترجیح میدهد یک درد را برای چندمین بار امتحان نکند... خسته ام از روزای تکراری تو کجایی؟ آنقدر در تـــــــــــو غــرق شـــده ام.. احســـاس خیانــت میـــکنم!! کنارم که هستی |
|||
![]() |